امروز طبق معمول تماس ها، ایمیل ها، درخواست های قیمت و پیشنهادهای مختلف زیادی دریافت کردیم. همین جا توقف می کردم و با تو به «تو» تغییر می کردم. می دانم که توصیه نمی شود، زیرا مردم بلافاصله نظرات شخصی را قضاوت می کنند، اما این بار برایم مهم نیست. من این داستان را نه جلوی کل شرکت، بلکه به نام خودم می گویم، زیرا تنها راهی است که می توانم آن را بگویم.
مکالمات در مورد ویندوز اغلب شبیه یکدیگر هستند
اجازه دهید واضح بگوییم، هنگام انجام یک کسب و کار برای سال ها (فروش ویندوز در مورد من)، اکثر مردم سوالات یکسانی را می پرسند و نگرانی های یکسانی در مورد محصول دارند، و من نیز پاسخ های مشابهی دارم. و این سال ها ادامه دارد.
مشتریان با من تماس میگیرند، همین سؤالها را میپرسند، پیشنهاد میخواهند و میدانم که من فقط یکی از آنها هستم در دریای تماسهایی که آن روز برقرار میکنند و به دنبال این هستند که چه کسی میتواند بهترین پنجرهها را برایشان بسازد و ارزانترین هستند. و این کاملاً خوب است. به همین دلیل است که قاعدتاً اکثر مکالمات با لحن سرد شروع میشوند و مسیر ثابتی را دنبال میکنند. بهطور دقیقتر، آنقدر ثابت شدهام که در «خلبان خودکار» هستم و در حالی که ویژگیها را فهرست میکنم، اغلب کار دیگری انجام میدهم.
اما همیشه در طرف دیگر ارتباط به نحوی می توانم “مرد” را احساس کنم. بعد از سالها، میتوانم احساس کنم که آیا فردی پیچیده است، عصبی است، آیا چیزی را که من به او میگویم میفهمد یا فقط وانمود میکند که میفهمد، آیا آن روز من یکی دیگر از کسانی هستم که او با او تماس میگیرد و داستان را برای فروش محصولش به او “ریخته” میکند، و غیره…
و در نهایت، در تمام این موارد، حدس میزنم که یک فرد باید دلسوزی داشته باشد، زیرا من خودم وقتی چیزی به من علاقهمند است، چنین هستم، اما در مورد آن چیزی نمیفهمم.
سوالی که خلبان خودکار را شکست
اما امروز یک سوال غیرمعمول داشتم. یعنی یک خانم مسن از بلگراد با من تماس می گیرد و در مورد پنجره ها می پرسد. شهرداری استاری گراد برای جایگزینی نجاری های قدیمی یارانه می دهد و او می خواهد از آن برای تعویض پنجره های آپارتمان کوچک خود استفاده کند. او توضیح می دهد که سنش بزرگتر است، نجاری را خوب نمی فهمد و من به طور خودکار صدایم را بلند می کنم، سرعت صحبتم را کم می کنم و شروع به توضیح می کنم. در یک لحظه، او با تعجب حرف من را قطع می کند و می گوید که در واقع پی وی سی می خواهد، زیرا شنیده است که ارزان ترین گزینه است. و علاوه بر این، او فکر می کرد که همه شرکت های کشور ما اکنون پی وی سی کار می کنند و گفت: “دقیقاً از کجا باید با شما تماس بگیرم؟ خوب، من چوب را دوست دارم و اکنون شما واقعاً به من صدمه می زنی. من در هومولجه در آن طبیعت و طراوت بزرگ شدم و اکنون در این قفس زندگی می کنم. و شما چوبی ها بسیار گران تر هستند؟” جواب میدهم: کمی گرونترند، اما… بدون اینکه منتظر بماند تا جوابش را تمام کنم، میگوید: «میدانستم گرانترند، میدانی، حقوق بازنشستگی من کم است، تنها زندگی میکنم، گربههای زیادی دارم و از آنها مراقبت میکنم و پیر شدهام.
آیا میخواهم از شما بپرسم، آیا ارزش این را دارد که من اکنون در ویندوز سرمایهگذاری کنم، زمانی که به هر حال قرار است بمیرم؟
او آنجا مکث میکند و منتظر پاسخ من میماند.
وقتی مشاوره انسانی مهمتر از فروش است
حالا…این لحظه ای است که شما را از آن خلبان خودکار بیرون می کند. شما متوجه می شوید که این زن واقعاً کسی را ندارد. متوجه می شوید که او از شخصی که برای اولین بار تلفنی می شنود توصیه های زندگی اش را می خواهد. گلویت سفت می شود و قلب و نفست برای لحظه ای می ایستد. شما احساس می کنید که باید مسئولیت پذیر باشید و احساس می کنید که اکنون واقعاً باید قصد فروش خود را کنار بگذارید و باید خوش نیت ترین و هوشمندانه ترین توصیه ای را که می توانید ارائه دهید.
چند ثانیه سکوت…
من دو پاسخ برای شما دارم. اولین مورد این است که دقیقاً به همین دلیل است که باید چیزی را که واقعاً دوست دارید و از آن لذت می برید بردارید! و دوم اینکه هیچ ویندوزی رو عوض نکنید! از قرار دادن چوب یا چیز دیگری خودداری کنید. گربههای خود را به هتل گربهها بسپارید و هزینه یک سفر خوب را از پول پنجرهها بپردازید. برو سفر کن در صربستان اسپاهای بسیار زیبایی وجود دارد. به همولجه خود بروید. Hang out!
حالا دوباره سکوت کن. باید چند ثانیه بود. می پرسم: اونجا هستی…؟ او پاسخ می دهد: “و من با گربه هایم چه کنم؟” “و وقتی تو رفتی گربه ها چه خواهند کرد؟” من جواب می دهم. دوباره همان شکست…
“میدونی چیه، من در مورد این پیشنهادت فکر میکنم.” از او خواستم به من بگوید که چه تصمیمی گرفته است و گفتم که می خواهم از همولجه تماس بگیرم. او لبخند زد. اینجاست که ما گفتگو را به پایان رساندیم.
من شماره او را ذخیره کرده ام و امیدوارم از همولجا با من تماس بگیرد! ❤️❤️❤️
این داستان هنوز امروز به من یادآوری میکند که یک گفتگوی خوب در مورد ویندوز ابتدا باید با نیازهای واقعی مردم شروع شود. اگر به فکر تعویض کارهای چوبی خود هستید، گزینههای پنجرههای چوبی را بررسی کنید یا برای ما یک پرسش ارسال کنید تا پروژه را با هم بحث کنیم.